تصویری بی نظیر از مسجد پیامبر
ساعت ٦:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/۱  

 

متن کامل زیارت عاشورا همراه با ترجمه فارسی

تصویری بی نظیر از فراز یکی از مناره های

 مسجد پیامبر اکرم(ص) در مدینه منوره

 

با روشی کاملا جدید تصویری بی نظیر از مسجد حضرت رسول (ص) در مدینه منوره تهیه شده است


دقت داشته باشید این فایل بیش حدود 2 مگا بایت حجم دارد و انتقال آن کمی زمان میخواهد    

برای دانلود فایل عکس اینجا کلیک کنید

 


منبع : www.fetrat.com


کلمات کلیدی: مسجد پیامبر اکرم(ص)
شعارهای انقلابی
ساعت ٧:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/٢۸  

یاد آوری تعدادی از شعارهای انقلابی

از سال 1342 که تقریبا آغاز نهضت انقلاب اسلامی بود تا سال 1357 که زمان به ثمر رسیدن این راه عظیم بود شعارهای فراوانی ساخته شد . این شعارها بسته به زمان و مکان پیدایش خود بسیا متنوع بودند ، گاهی همراه با طنز ، گاهی غم انگیز ، گاهی همراه با نفرت و انزجار و ... بودند که تعدادی از این شعارها برای یاد آوری پیشکش می شود .

 

« استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی »

 

« شاه نشسته به تخت یزید »

 

 « خمینی خمینی ـ  تو وارث حسینی »

 

 « روز همه شیعیان شام غریبان شده ـ صحن امام هشتم گلوله باران شده »

 

 « ماه محرم آمد ـ  ماه حسین و قرآن، ماهی که هر مجاهد ـ باید رود به میدان »

 

«نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی»، «الله‌اکبر، خمینی رهبر»

 

 

 

قتلگه پهلوی، ‌ژاله تهران شده
قتلگه پهلوی، ‌تمام ایران شده


ارتش بگو جواب گل گلوله ‌است؟

 

 

دانـشـگـاه، دانـشـگـاه
مزدور به خون کشیده


دانـشـجـو، دانـشـجـو

در خـون خود غلتیـده


این است شعار ملت(امت
)
دانشـجـو شهـادتت مبارک


کشتار دانشجویان به‌ دست‌ شاه جلاد

خواستـه آنان بود برچیـدن استبداد

 

 

وقتی در پانزدهم آبان ماه سال 57 شاه طی پیامی از رادیو و تلویزیون خطاب به ملت ایران گفت: من پیام انقلاب شما را شنیدم و سعی می‌کنم که اشتباهات گذشته را جبران نمایم. از آنجایی که توبه شاه به مثابه توبه گرگ تلقی می‌شد و معنای آن این بود که اگر مردم این توبه را بپذیرند باز هم باید در زیر سلطه نظام فاسد مشروطه سلطنتی زندگی کرده و سال‌های دیگر از آرمان‌های خود چشم بپوشند. این رخداد در تضاد با آرمان‌های مردم قرار گرفت و تبدبل به شعار شد و در تظاهرات روزهای بعد از زبان مردم جاری گردید.

به پشت رادیـو گفتـم بـه تـأکیـد

که گه خوردم، غلط کردم، ببخشید





مـهــدی بـیـا شـاه مـسـلـمـان شــده

آب وضــوش خــون جـوانـان شــده


مـهــدی بـیـا شـاه مـسـلـمـان شــده

روز و شب مسلمین شام غریبان شده


 

 

یا حجه بن الحسن دل‌ها پریشان شده
قبـر امام هشتـم گلوله‌باران شـده


مـهــدی بـیـا شـاه مـسـلـمـان شــده

قبـر امام هشتـم گلوله‌باران شـده


مشهد مقـدس را، گنبـد حضرت را

مسجد کرمان را، رکس آبادان (4) را


ژالـه تهران را، شاه به آتش کشید

بـه آتــشــش مـی‌کـشــیــم (2
)

 

کـابـیـنـه نـظـامـی
شکست شاه خائن


این دولـت نظـامی

نـابـود بایـد گـردد


این دولت نظـامـی

نشانه سقـوط است


 

 

ازهـاری بیـچـاره
‌ای سگ چهار ستاره

بازم بـگـو نـواره


نـوار که پا نـداره

چشمای تو خماره


 

تاسـوعا قـرار ما
عاشـورا قیام ما


عاشورا، عاشورا

قـیـام مـلی مـا


عـاشـورای حـسـیـنــی

پـیـــروزی خـمــیـنـی


ای وارثین راه حسینی

ای پیروان امام خمینی





یاری کنیـد در محـو این صدا و تصـویر (5
)
بلند‌گوی استبداد است این بانک تزویر


با ملت ما همراه می ‌ـ گو ـ ییم

مرگ بر شـاه، مرگ ـ بر ـ شـاه


 

 

کابینه بختیار یک حیله جدید است
برنامه خمینی، برچیدن یزید است

 

 

 

بخـتیـار، بخـتیـار، ز خـوبیـت دم مـزن
می‌شناسند تو را ز کودک و مرد و زن


نـه مـرغ طـوفـانـی، ‌نـه مــوج دریـایــی

تو گرگ خونخـواری، تـو نوکـر شـاهی

 

 

تو که دم می‌زنی ز دین و آیین ما
پس چرا می‌کنی حمایت از حکم شاه؟


نه مـرغ طوفـانی، ‌نـه مـوج دریـایـی

تو گـرگ خونخـواری تو موج فحشـایی


 

ایـن شاه امـریکایی در حالت مـردن است
این رژیم پهلوی در حال جان کندن است


دسـت و پـا می‌زنـد، جـون خـود می‌کنـد

مرگ بر شاه، مرگ بر شـاه، مرگ بر شـاه


ایـن دولـت بخـتیـار دولت ظلم و زور است

با بـودن پهلـوی نخسـت وزیر مـزدور است


مرگ بر شاه، مرگ بر شـاه، مرگ بر شـاه


 

 

ای شـاه بی‌غیــرت
بگیـرد جان تو ملت


ولی آهسته آهسته (2
)

بختیـار بی‌غیرت

بگیـرد جان تو ملت


ولی آهسته آهسته (2
)




ز خلق ایران هش‍‍‍ـدار

به شاهپور بخــــتیار


تـاجـر سـرمـــایه‌دار

ناجی شاه خونخــوار


نمی‌دهیـم اختیــــار

مرگ به هر سازشکار





ای خمیـنی تـویی رهنـمای مـا
(2)
رهـبــــر زنـــده و بــا وفـــای مـــا


برلبم این سرود، برخمینی درود(2
)
مرگ بر بختیار نوکر جـیره‌خوار (2
)

می‌کشیـم مـا هـمـه انتـظـار تـو (2
)
می‌کنـیـم جمـلـگی جـان نثـار تـو


برلبم این سرود، برخمینی درود(2
)
مرگ بر بختیار، نوکر جیره خوار(2
)

 

 

 


کابیـنـه بختـیـار نابـود بایـد گردد
جمهوری اسلامی ایجاد باید گردد؟


 

 


نه شاه می‌خوایم نه بختیار
رهبـر می‌خـوایم با اختیـار


مـرگ بـر شـاه و بخـتیــار

نه شاه می‌‌خوایم نه بختیار


خمـیـنیـه صـاحـب اختـیـار

مـرگ بـر شـاه و بـخـتـیـار



مردم شعار می‌دادند
:

بختیـار، تـو عصـای ضحاکی

برو گمشو‌ ای نوکر تریاکی
  


مرگ بر بختیار

نوکر بی‌اختیار منافق تازه‌کار

 

 

بختیـار، تـو عصـای ضحاکی
ما مسلمین پیوسته در جوش و خروشیم




ما جز خمینی، رهبر نداریم

فرمـانروایی، دیگـر نـداریم


از هـمـت او ســـرفــرازیــم

منتخب او را ما قبول داریم


***

بنـد اسـارت را خمینی پاره کرده (2
)
جان‌ها فدایش، درد ما را چاره کرده


 

 

 

ما می‌گیم شاه نمی‌خوایم نخست وزیر عوض میشه
ما می‌گیـم خـر نمی‌خـوایم، پالون خر عوض میـشه


نه شـاه می‌خـوایم نه شاهپور لعـنت به هر دو مـزدور

 

 

به کوچه پس کوچه‌های امیرآباد رسیده‌ بودم که روی دیوارهای آن نوشته شده‌ بود:

ما بچه‌های امیرآباد هستیم

شـاه را بـه طـویلـه بسـتیـم


از بـس که عرعـر کرد

بختـیار رو خــر کــرد


بختـیار شیـره‌کـــش

بایـد بـــره مـراکـش


این است شعار بختیار

منـقل و وافـور رو بیار


 

 


شاه فراری شده
سوار گاری شده


شـاه فــراری مـی‌شــود

حکومت اسلامی می‌شود





حـرف حـق گفتنیه

این پهلوی رفتنیه


شاه به جز خودکشی چاره دگر ندارد


 

 

کشـور مـا، کشـور اسلامیـه
نهضت ما، نهضت قرآنیه (2
)

یکدل و یک صدا، می‌دهیم این ندا


مـرگ بر شاه (3) مـرگ ـ بر ـ شاه


رهبـر ما خمیـنی بت‌شـکن

داده ندا به مردم این وطن


ایـن رژیـم پـلـیــد اســت

بــد‌تــر از یــزیــد اســت


مرگ بر این شاه (3) مرگ ـ بر ـ شاه





کـودک دبستـان، بـاشـدش بـر زبـان

مــرگ بر شـاه (3) مـرگ ـ بـر ـ شـاه


خـون هر یک شهید، می‌دهد این نوید

مرگ بر این شـاه (2) مرگ ـ بر ـ شاه


 

 

شرح این هجران و این خون جگر
ایـن زمـان بـاشـد تا وقـت دگــر


سکوت هـر مسلمـان، خیانت اسـت به قرآن


کشته شدن در این راه، نزدیکی است به الله


شـعار مستـضـعفیـن

حـکــومـت مـتـقـیـن


استــقلال، استــقلال

این است ندای قرآن


پیــام هـر مسـلـمـان

عقیـده و جهـاد اسـت



ایـران کـربـلا شــده

هـر روز عاشـورا شده


چین، شوروی، امریکا

دشـمـنـان خـلـق مـا


تشـیـع زنـده گـشـت

فـاتـح و پـاینده گشت

 

 

منبع : http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8509250386

 

 و چند شعار طنز آلود ...

« بختیار حشیشی ـ حشیش بکش قوی شی »

« بختیار حشیشی ـ نخست وزیر نمی شی »

« این است شعار بختیار ـ منقل و وافور و بیار »

« به کوری چشم شاه زمستونم بهاره ـ سگ جدید دربار شاپور بختیاره »

« بختیار پلید است ـ بدتر از یزید است »

« بختیار نوکر بی اختیار » و ...

 

« وای اگر خمینی حکم جهادم دهد  ـ  ارتش دنیا نتواند که جوابم دهد »

 

 

 

اگه شعاری هم از قلم افتاده بود ممنون میشم یاد آوری کنید و در قسمت نظرات بنویسید در ضمن به نظر شما بهترین شعار در زمان انقلاب چه شعاری بود ؟

شما میتونید در قسمت نظرات بهترین شعاری که زمان انقلاب وجود داشت را بنویسید


کلمات کلیدی: شعارهای انقلابی
روایتی از واقعه ی مباهله
ساعت ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/٤  

روایتی از واقعه ی مباهله 

 

مدینه اولین باری است که میهمانانی چنین غریبه را به خود می‌بیند. کاروانی متشکل از شصت میهمان ناآشنا که لباس‌های بلند مشکی پوشیده‌اند، به گردنشان صلیب آویخته‌اند، کلاه‌های جواهرنشان بر سر گذاشته‌اند، زنجیرهای طلا به کمر بسته‌اند و انواع و اقسام طلا و جواهرات را بر لباس‌های خود نصب کرده‌اند.

 

وقتی این شصت نفر برای دیدار با پیامبر، وارد مسجد می‌شوند، همه با حیرت و تعجب به آنها نگاه می‌کنند. اما پیامبر بی‌اعتنا از کنار آنان می‌گذرد و از مسجد بیرون می‌رود هم هیأت میهمانان و هم مسلمانان، از این رفتار پیامبر، غرق در تعجب و شگفتی می‌شوند. مسلمانان تا کنون ندیده‌اند که پیامبر مهربانشان به میهمانان بی‌توجهی کند به همین دلیل، وقتی سرپرست هیأت مسیحی علت بی‌اعتنایی پیامبر را سؤال می‌کند، هیچ کدام از مسلمانان پاسخی برای گفتن پیدا نمی‌کنند.

 

تنها راهی که به نظر می‌رسد، این است که علت این رفتار پیامبر را از حضرت علی بپرسند، چرا که او نزدیک‌ترین فرد به پیامبر و آگاه‌ترین، نسبت به دین و سیره و سنت اوست. مشکل، مثل همیشه به دست علی حل می‌شود. پاسخ او این است که:

 

«پیامبر با تجملات و تشریفات، میانه‌ای ندارند؛ اگر می‌خواهید مورد توجه و استقبال پیامبر قرار بگیرید، باید این طلاجات و جواهرات و تجملات را فروبگذارید و با هیأتی ساده، به حضور ایشان برسید.»

 

این رفتار پیامبر، هیأت میهمان را به یاد پیامبرشان، حضرت مسیحی می‌اندازد که خود با نهایت سادگی می‌زیست و پیروانش را نیز به رعایت سادگی سفارش می‌کرد.

 

آنان از این که می‌بینند، در رفتار و کردار، این همه از پیامبرشان فاصله گرفته‌اند، احساس شرمساری می‌کنند. میهمانان مسیحی وقتی جواهرات و تجملات خود را کنار می‌گذارند و با هیأتی ساده وارد مسجد می‌شوند، پیامبر از جای برمی‌خیزد و به گرمی از آنان استقبال می‌کند. شصت دانشمند مسیحی، دور تا دور پیامبر می‌نشینند و پیامبر به یکایک آنها خوشامد می‌گوید، در میان این شصت نفر، که همه از پیران و بزرگان مسیحی نجران هستند،‌ «ابوحارثه» اسقف بزرگ نجران و «شرحبیل» نیز به چشم می‌خورند. پیداست که سرپرستی هیأت را ابوحارثه اسقف بزرگ نجران، بر عهده دارد. او نگاهی به شرحبیل و دیگر همراهان خود می‌اندازد و با پیامبر شروع به سخن گفتن می‌کند: «چندی پیش نامه‌ای از شما به دست ما رسید، آمدیم تا از نزدیک، حرف‌های شما را بشنویم».

 

پیامبر می‌فرماید:

 

«آنچه من از شما خواسته‌ام، پذیرش اسلام و پرستش خدای یگانه است».

 

و برای معرفی اسلام، آیاتی از قرآن را برایشان می‌خواند.

 

اسقف اعظم پاسخ می‌دهد: «اگر منظور از پذیرش اسلام، ایمان به خداست، ما قبلاً به خدا ایمان آورده‌ایم و به احکام او عمل می‌کنیم.»

 

پیامبر می‌فرماید:

 

«پذیرش اسلام، علایمی دارد که با آنچه شما معتقدید و انجام می‌دهید، سازگاری ندارد. شما برای خدا فرزند قائلید و مسیح را خدا می‌دانید، در حالی که این اعتقاد،‌ با پرستش خدای یگانه متفاوت است.»

 

اسقف برای لحظاتی سکوت می‌کند و در ذهن دنبال پاسخی مناسب می‌گردد. یکی دیگر از بزرگان مسیحی که اسقف را درمانده در جواب می‌بیند، به یاری‌اش می‌آید و پاسخ می‌دهد:

 

«مسیح به این دلیل فرزند خداست که مادر او مریم، بدون این که با کسی ازدواج کند، او را به دنیا آورد. این نشان می‌دهد که او باید خدای جهان باشد.»

 

ناگهان فرشته وحی نازل می‌شود و پاسخ این کلام را از جانب خداوند برای پیامبر می‌آورد. پیامبر بلافاصله پیام خداوند را برای آنان بازگو می‌کند: «وضع حضرت عیسی در پیشگاه خداوند، همانند حضرت آدم است که او را به قدرت خود از خاک آفرید...»(1)

 

و توضیح می‌دهد که «اگر نداشتن پدر دلالت بر خدایی کند، حضرت آدم که نه پدر داشت و نه مادر، بیشتر شایسته مقام خدایی است. در حالی که چنین نیست و هر دو بنده و مخلوق خداوند هستند.»

 

لحظات به کندی می‌گذرد، همه سرها را به زیر می‌اندازند و به فکر فرو می‌روند. هیچ یک از شصت دانشمند مسیحی، پاسخی برای این کلام پیدا نمی‌کنند. لحظات به کندی می‌گذرد؛ دانشمندان یکی یکی سرهایشان را بلند می‌کنند و در انتظار شنیدن پاسخ به یکدیگر نگاه می‌کنند، به اسقف اعظم، به شرحبیل؛ اما... سکوت محض.

 

عاقبت اسقف اعظم به حرف می‌آید:

 

«ما قانع نشدیم. تنها راهی که برای اثبات حقیقت باقی می‌ماند، این است که با هم مباهله کنیم. یعنی ما و شما دست به دعا برداریم و از خداوند بخواهیم که هر کس خلاف می‌گوید‌، به عذاب خداوند گرفتار شود.»

 

پیامبر لحظه‌ای می‌ماند. تعجب می‌کند از اینکه اینان این استدلال روشن را نمی‌پذیرند و مقاومت می‌کنند. مسیحیان چشم به دهان پیامبر می‌دوزند تا پاسخ او را بشنوند.

 

در این حال، باز فرشته وحی فرود می‌آید و پیام خداوند را به پیامبر می‌رساند. پیام این است:

 

«هر کس پس از روشن شدن حقیقت، با تو به انکار و مجادله برخیزد، [به مباهله دعوتش کن] بگو بیایید، شما فرزندانتان را بیاورید و ما هم فرزندانمان، شما زنانتان را بیاورید و ما هم زنانمان. شما جان‌هایتان را بیاورید و ما هم جان‌هایمان،‌ سپس با تضرع به درگاه خدا رویم و لعنت او را بر دروغگویان طلب کنیم.»(2)

 

پیامبر پس از انتقال پیام خداوند به آنان، اعلام می‌کند که من برای مباهله آماده‌ام. دانشمندان مسیحی به هم نگاه می‌کنند، پیداست که برخی از این پیشنهاد اسقف رضایتمند نیستند، اما انگار چاره‌ای نیست.

 

زمان مراسم مباهله، صبح روز بعد و مکان آن صحرای بیرون مدینه تعیین می‌شود.

 

دانشمندان مسیحی موقتاً با پیامبر خداحافظی می‌کنند و به اقامت‌گاه خود باز می‌گردند تا برای مراسم مباهله آماده شوند.

 

صبح است، شصت دانشمند مسیحی در بیرون مدینه ایستاده‌اند و چشم به دروازه مدینه دوخته‌اند تا محمد با لشکری از یاران خود، از شهر خارج شود و در مراسم مباهله حضور پیدا کند.

 

تعداد زیادی از مسلمانان نیز در کنار دروازه شهر و در اطراف مسیحیان و در طول مسیر صف کشیده‌اند تا بینندة این مراسم بی‌نظیر و بی‌سابقه باشند.

 

نفس‌ها در سینه حبس شده و همه چشم‌ها به دروازه مدینه خیره شده است.

 

لحظات انتظار سپری می‌شود و پیامبر در حالی که حسین را در آغوش دارد و دست حسن را در دست، از دروازه مدینه خارج می‌شود. پشت سر او تنها یک مرد و زن دیده می‌شوند. این مرد علی است و این زن فاطمه.

 

تعجب و حیرت، همراه با نگرانی و وحشت بر دل مسیحیان سایه می‌افکند.

 

شرحبیل به اسقف می‌گوید: نگاه کن. او فقط دختر، داماد و دو نوة خود را به همراه آورده است.

 

اسقف که صدایش از التهاب می‌لرزد، می‌گوید:

 

«همین نشان حقانیت است. به جای این که لشکری را برای مباهله بیاورد، فقط عزیزان و نزدیکان خود را آورده است، پیداست به حقانیت دعوت خود مطمئن است که عزیزترین کسانش را سپر بلا ساخته است.»

 

شرحبیل می‌گوید: «دیروز محمد گفت که فرزندانمان و زنانمان و جان‌هایمان. پیداست که علی را به عنوان جان خود همراه آورده است.»

 

«آری، علی برای محمد از جان عزیزتر است. در کتاب‌های قدیمی ما، نام او به عنوان وصی و جانشین او آمده است...»

 

در این حال، چندین نفر از مسیحیان خود را به اسقف می‌رسانند و با نگرانی و اضطراب می‌گویند:

 

«ما به این مباهله تن نمی‌دهیم. چرا که عذاب خدا را برای خود حتمی می‌شماریم.»

 

چند نفر دیگر ادامه می‌دهند: «مباهله مصلحت نیست. چه بسا عذاب، همه مسیحیان را در بر بگیرد.»

 

کم‌کم تشویش و ولوله در میان تمام دانشمندان مسیحی می‌افتد و همه تلاش می‌کنند که به نحوی اسقف را از انجام این مباهله بازدارند.

 

اسقف به بالای سنگی می‌رود، به اشاره دست، همه را آرام می‌کند و در حالی که چانه و موهای سپید ریشش از التهاب می‌لرزد، می‌گوید:

 

«من معتقدم که مباهله صلاح نیست. این پنج چهره نورانی که من می‌بینم، اگر دست به دعا بردارند، کوه‌ها را از زمین می‌کنند، در صورت وقوع مباهله، نابودی ما حتمی است و چه بسا عذاب، همه مسیحیان جهان را در بر بگیرد.»

 

اسقف از سنگ پایین می‌آید و با دست و پای لرزان و مرتعش، خود را به پیامبر می‌رساند. بقیه نیز دنبال او روانه می‌شوند.

 

اسقف در مقابل پیامبر، با خضوع و تواضع، سرش را به زیر می‌افکند و می‌گوید: «ما را از مباهله معاف کنید. هر شرطی که داشته باشید، قبول می‌کنیم.»

 

پیامبر با بزرگواری و مهربانی، انصراف‌شان را از مباهله می‌پذیرد و می‌پذیرد که به ازای پرداخت مالیات، از جان و مال آنان و مردم نجران، در مقابل دشمنان، محافظت کند.

 

خبر این واقعه، به سرعت در میان مسیحیان نجران و دیگر مناطق پخش می‌شود و مسیحیان حقیقت‌جو را به مدینة پیامبر سوق می‌دهد.

 

 


 

 

1. «إنّ مثل عیسی عندالله کمثل آدم خلقه من تراب ثم قال له کن فیکون». آل عمران (3)، آیة 59.

 

2. «فمن حاجک فیه من بعد ما جاءک من العلم، فقل تعالوا ندع أبناءنا و أبناءکم و نساءنا و نساءکم و أنفسنا و أنفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنت‌الله علی الکاذبین». آل عمران (3)، آیه 6

 

 


 

 

٭ برگرفته از مجلة بشارت، شماره 1.

منبع : www.fetrat.com


کلمات کلیدی: واقعه ،واقعه مباهله
آیا شیطان وجود دارد؟
ساعت ٩:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٦/٢۸  

آیا شیطان وجود دارد؟ آیا خدا شیطان را خلق کرد؟ 

استاد دانشگاه با این سوال ها شاگردانش را به چالش ذهنی کشاند.

آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟

شاگردی با قاطعیت پاسخ داد:"بله او خلق کرد"

استاد پرسید: "آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟"

شاگرد پاسخ داد: "بله, آقا"

استاد گفت: "اگر خدا همه چیز را خلق کرد, پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما  نمایانگر ماست , خدا نیز شیطان است"

شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد. استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب افسانه و خرافه ای بیش نیست.

شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: "استاد میتوانم از شما سوالی بپرسم؟"

استاد پاسخ داد: "البته"

شاگرد ایستاد و پرسید: "استاد, سرما وجود دارد؟"

استاد پاسخ داد: "این چه سوالی است البته که وجود دارد. آیا تا کنون حسش نکرده ای؟ "

شاگردان به سوال مرد جوان خندیدند.

مرد جوان گفت: "در واقع آقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک چیزی که ما از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن گرماست. هر موجود یا شی را میتوان مطالعه و آزمایش کرد وقتیکه انرژی داشته باشد یا آنرا انتقال دهد. و گرما چیزی است که باعث میشود بدن یا هر شی انرژی را انتقال دهد یا آنرا دارا باشد. صفر مطلق (460- F) نبود کامل گرماست. تمام مواد در این درجه بدون حیات و بازده میشوند. سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر برای اینکه از نبودن گرما توصیفی داشته باشد خلق کرد." شاگرد ادامه داد: "استاد تاریکی وجود دارد؟"

استاد پاسخ داد: "البته که وجود دارد"

شاگرد گفت: "دوباره اشتباه کردید آقا! تاریک هم وجود ندارد. تاریکی در حقیقت نبودن نور است. نور چیزی است که میتوان آنرا مطالعه و آزمایش کرد. اما تاریکی را نمیتوان. در واقع با استفاده از قانون نیوتن میتوان نور را به رنگهای مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد. اما شما نمی توانید تاریکی را اندازه بگیرید. یک پرتو بسیار کوچک نور دنیایی از تاریکی را می شکند و آنرا روشن می سازد. شما چطور می توانید تعیین کنید که یک فضای به خصوص چه میزان تاریکی دارد؟ تنها کاری که می کنید این است که میزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگیرید. درست است؟ تاریکی واژه ای است که بشر برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد بکار ببرد."

در آخر مرد جوان از استاد پرسید: "آقا, شیطان وجود دارد؟"

زیاد مطمئن نبود. استاد پاسخ داد: "البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روز می بینیم. او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی بشر به همنوع خود دیده میشود. او در جنایتها و خشونت های بی شماری که در سراسر دنیا اتفاق می افتد وجود دارد. اینها نمایانگر هیچ چیزی به جز شیطان نیست."

و آن شاگرد پاسخ داد: "شیطان وجود ندارد آقا. یا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شیطان را به سادگی میتوان نبود خدا دانست. درست مثل تاریکی و سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد. خدا شیطان را خلق نکرد. شیطان نتیجه آن چیزی است که وقتی بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می آید و تاریک که در نبود نور می آید.

نام آن مرد جوان: آلبرت انیشتن


کلمات کلیدی:
پندهای شيطان
ساعت ۱٢:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٦/٢۸  
روزی شیطان نزد حضت موسی امد و گفت : تو پیامبر خدایی و من از مخلوقات گنهکارم می خواهم توبه کنم تو از خدا بخاه تا توبه ام را بپذیرد.

موسی پذیرفت و برای او دعا کرد خداوند فرمود ای موسی شفاعت تو را در حق او می پذیرم و به او بگو بر سر قبر حضرت ادم سجده کند تا توبه اش را بپذیرم.

شیطان گفت : من بر ادم وقتی مه زنده بود سجده نکردم اینک چطور بر سر قبر او سجده کنم هرگز چنین کاری را نخواهم کرد.

انگاه گفت ای موسی تو بخاطر اینکه شفاعت مرا نزد خدا نمودی حقی بر گردن من پیدا کردی به تو نصیحت میکنم که در سه جا به یاد من باش تا هلاک مشوی :

۱- وقتی غضب کردی مرا یاد کن و بترس که روح من در ان زمان در قلب تو و چشم من در چشم تو باشد.

۲- در جنگها به یاد من باش زیرا در ان هنگام من رزمندگان را به یاد زن و بچه و خویشان و اقوام می اندازم تا پشت به جبهه کرده و فرار کنند.

۳- با زن نامحرم در یک جا منشین که من بین تو و او وسوسه خواهم نمود. 

نفس در اسارت شیطان - ص ۱۶۴

 


کلمات کلیدی: